تبليغاتX
در انتظار موعود
دل نوشته های انتظار

دوستان عزیز و خوانندگان محترم سلام . میلاد رسول رحمت و اسوه ی بشریت را به محضر مبارک امام زمان - علیه السلام - و شما عزیزان تبریک عرض می کنم و به این بهانه ، مقاله ی زیر را به یاد آن امام عزیز ، تقدیم می کنم . باشد که مورد عنایت و توجه خاص آن بزرگوار قرار گیرد .

 

اذهبوا انتم الطلقاء

1 - هنگامی که پیامبر اکرم - صلی الله علیه و آله - می خواست در سال 8 هجری پس از تحمل سال ها سختی و دوری از خانه ی خویش ، به زادگاه خود بازگردد ، هزاران مسلمان را به همراه خود داشت . بسیاری تصور می کردند که او که روزی با یاری یگانه رادمرد تاریخ ، علی بن ابی طالب - علیه السلام - از بیم جانش از شهر گریخته بود و به یثرب مهاجرت نموده بود ، در روز بازگشت پیروزمندانه اش ، انتقام خود و صدها مسلمان آواره گشته از دیار خود را خواهد ستاند . مردم مکه ، از هیچ اذیت و آزاری نسبت به او کوتاهی نکرده بودند ؛

بارها رسول خدا - صلی الله علیه و آله - را متهم به جنون و دیوانگی کرده بودند . بر سر آن بزرگوار خاکروبه و شکمبه ی گوسفند ریخته بودند . مسلمانان را تحریم اقتصادی و اجتماعی نموده بودند . اموال پیامبر و دیگر مسلمانان را تاراج کرده بودند . جنگ های زیادی را علیه او به راه انداخته بودند و بسیاری از نزدیکان پیامبر اکرم - صلی الله علیه و آله - هم چون جناب حمزه - علیه السلام - را به شهادت رسانده بودند . دست آخر هم پیمان صلحی را که خود با آن عزیز به امضا رسانده بودند ، شکستند و در روزی که پیامبر به تلافی این نقض پیمان ، مکه را محاصره نموده بود آمادگی هیچ گونه دفاعی از خود را نداشتند .

اگر پیامبر اکرم - صلی الله علیه و آله - انتقام می گرفت ، هیچ کس به او اعتراض نمی کرد . حق او بود که قاتل عموی شهیدش را مجازات کند . او می توانست و اشکالی هم نداشت که به تلافی اموال تاراج شده ی مسلمانان ، تمام دارایی های مکیان بت پرست را مصادره نماید . او می توانست به تلافی بیرون رانده شدن خود و صدها یار مسلمانش در 8 سال قبل ، صدها بت پرست نا لایق را از مکه اخراج کند .

اما پیامبر هرگز چنین نکرد . چرا که خدایش او را رسول رحمت نامیده بود ؛ آن جا که خطاب به او فرموده بود : " و ما ارسلناک الا رحمه للعالمین "

هنگامی که پیامبر اکرم - صلی الله علیه و آله - پیروزمندانه وارد شهر شد و در برابر مشرکان قرار گرفت ، خطاب به ایشان فرمود : در حق خود چه گمانی دارید و چه می گویید ؟ ( یعنی خود بگویید که با شما چه کنم ؟ )

قریشیان به او گفتند : نقول خیرا و نظن خیرا . اخ کریم و ابن اخ کریم و قد قدرت "

ترجمه :سخن به خیر می گوییم و از تو گمان نیکی داریم ؛ چرا که تو برادری کریم و بزرگواری و فرزند برادری کریم هستی . بر کرامتت امیدواریم هر چند که امروز بر هر تصمیمی علیه ما توانایی .

اشک در چشمان پیامبر حلقه زد و خطاب به ایشان فرمود : امروز من همان چیزی را به شما می گویم که یوسف به برادران خود ( که آزار و اذیت فراوانی به او رساندند و نهایتا محتاج او شدند در حالی که یوسف در اوج توانایی و صدارت مصر بود ) فرمود : " لا تثریب علیکم الیوم یغفر الله لکم و هو ارحم الراحمین . "

آری پیامبر اکرم - صلی الله علیه و آله - نه تنها اقوام جاهل خود را بخشید ، بلکه برای آن ها از خداوند متعال طلب مغفرت نیز کرد . سپس خطاب به ایشان فرمود :

 " اذهبوا انتم الطلقاء " .

ترجمه : " بروید که همگی آزادید . "

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 31 فروردین1385ساعت 7:0  توسط محسن   | 

به جای مقدمه :

بعد از پاسخگویی به بعضی از شبهات مطرح شده توسط آقای کدیور در این وبلاگ ، دوستان زیادی بنده نوازی کرده و نظرات بسیار سودمندی را در جهت بهبود مطالب به این جانب ارائه کردند که اعمال آنها وبهره بردن مناسب از این مطالب کمی زمان بر خواهد بود . ان شاء الله در هفته ی اول یا دوم اردی بهشت ماه آن مقاله را با نوشتن بخش سوم آن به پایان خواهم برد . اما تا آن موقع به نظرم رسید که مقاله ی زیر را که بر گرفته از یکی از روایات کتاب کمال الدین صدوق است ، به محضر مبارک مولایم امام زمان - علیه السلام - تقدیم و در معرض دید شما خواننده ی محترم و دوست عزیز قرار دهم . باشد که نام ما در فهرست نام منتظران ظهورش قرار گیرد .

پیش از بیان مطلب لازم است در مقایسه ای فرضی با این مقاله همراه شوید تا پس از آن ، بهتر به منظور نویسنده واقف گردید .

دانش آموزی را در نظر بگیرید که در یکی از مرفه ترین خانواده ها زندگی می کند و تمام شرایط تحصیل ، برای او مهیا است . این دانش آموز به هیچ وجه ، دغدغه ی معیشت ندارد و مهم ترین کار و بلکه تنها کارش درس خواندن است . پدر و مادر او ، در بهترین مدرسه ثبت نامش کرده اند و بهترین معلمان و مشاوران تحصیلی در خدمت او هستند . هر صبح پس از صرف صبحانه ای کامل ، با سرویس به مدرسه می رود . در آن جا در کلاس درس حاضر می شود . معلمان با بهترین ترفند های آموزشی مطالب را به او می آموزند و هر سوال او را با دقت و حوصله جواب می دهند . بعد از ظهر که به خانه می آید پس از صرف آب پرتقال ، در رخت خواب خود اندکی می آساید و پس از آن با کمک تمامی لوازم کمک آموزشی ، و هم چنین قربان صدقه رفتن های مادرش به مطالعه ی دروس مدرسه می پردازد و نهایتا پس از صرف شامی مطبوع به رخت خواب می رود و پس از یک خواب مطبوع ، روزی دیگر را آغاز می کند . این روند هم چنان ادامه می یابد تا سر انجام با رتبه ای مناسب در کنکور پذیرفته می شود و در رشته ای مناسب در دانشگاه مشغول تحصیل می شود .

حال به بررسی یکی از هم شاگردی های دیگر او در دانشگاه بپردازیم :

او دانش آموزی بوده است که از ابتدای زندگی مادرش را از دست داده بوده است . پدرش همواره در سفر بوده و او نزد یکی از اقوامش زندگی می کرده است . به دلیل مسائل اقتصادی مجبور بوده است که از دوران کودکی کار کند و خرج خود را در آورد . نه از محبت مادر بهره ای برده است و نه از حضور و دل گرمی های پدر .

از ابتدای دبیرستان ، در یک مدرسه ی غیر حضوری ثبت نام کرده و خود تمام درس ها را می خوانده است . گاهی برای آن که مطلبی را بفهمد ، بارها و بارها آن را می خوانده و در موردش فکر می کرده است . هیچ گاه با شکم سیر نخوابیده و هرگز سر بر بالین آسوده ای نگذاشته است . خلاصه بر عکس دانش آموز اول ، هیچ گونه امکان مناسبی برای درس خواندن نداشته و بسیاری از هم کلاسی های او که چنین وضعیتی داشته اند درس و مشق را کنار گذاشته اند . حتی بعضی از آن ها از سر ناسازگاری با مدرسه بر آمده اند و شیشه ی مدرسه را هم با سنگ شکسته اند . اما او با مدد الهی و پشتکار خود درسش را ادامه داده و موفق شده است که در کنکور قبول شود و در کنار دانش آموز اول در دانشگاه بنشیند .

بیایید این دو دانش آموز را ابتدا ارزشیابی و سپس مقایسه کنیم .

قطعا دانش آموز اول ، در ارزشیابی ما نمره ی خوبی کسب می کند . بهره مندی از امکانات و استفاده ی صحیح از آن ها ، داشتن برنامه ریزی دقیق و مهم تر از آن عمل به برنامه ریزی خوب و تلاش و کوشش در جهت کسب موفقیت و رسیدن به آن ، همگی از عوامل کسب نمره ی خوب این دانش آموز در ارزشیابی ما است .

اما آیا اگر بخواهیم به دانش آموز دوم هم نمره بدهیم ، نمره ای همانند فرد اول خواهیم داد ؟ آیا به صرف آن که این دو در یک رشته و یک دانشگاه پذیرفته شده اند ، هر دو تلاش کرده اند و برنامه ریزی خوبی هم داشته اند ، یک نمره از ما می گیرند ؟

حتما نظر شما هم این است که دانش آموز دوم در شرایط بسیار دشوارتر و طاقت فرساتری به این موفقیت دست یافته است و لذا مستحق دریافت نمره ی بهتری است . درست است که نهایتا هر دو به یک هدف واحد دست یافته اند ، اما نیل به این هدف برای فرد اول بسیار متصور تر بوده و افراد زیادی که شرایط او را یافته اند به این موفقیت رسیده اند .اما آن کسانی که زندگی مشابهی با فرد دوم داشته اند و موفق شده اند تا هم چون او به دانشگاه راه پیدا کنند بسیار کمتر اند .

پس از بیان این مثال به این دو روایت زیبا از کتاب کمال الدین ، نوشته ی یکی از بزرگ تری دانشمندان شیعه به نام شیخ صدوق - رضوان الله تعالی علیه - توجه فرمایید .

1 - قال علی بن الحسین سید العابدین : " من ثبت علی موالاتنا فی غیبة قائمنا اعطاه الله عز و جل اجر الف شهیدا من شهداء بدر و احد ."

ترجمه : امام چهارم حضرت زین العابدین فرمودند : " هر کس بر ولایت ما در زمان غیبت قائم ما ثابت قدم بماند ، خداوند عز و جل ثواب هزار شهیدی که در جنگ بدر یا احد ، به شهادت رسیده باشد را به او اعطا می کند .

در روایت دیگری می خوانیم :

2 - قال رسول الله - صلی الله علیه و آله - یا علی ! و اعلم ان اعجب الناس ایمانا و اعظمهم یقینا قوم یکونون فی آخر الزمان ، لم یلحقوا النبی فحجبت عنهم الحجة فامنوا علی سواد علی بیاض .

رسول خدا - که سلام خدا بر او و خاندان پاکش باد - فرمودند : ای علی ! بدان که عجیب ترین مردم و از نظر ایمانی و عظیم ترین ایشان در یقین ( به خداوند و نشانه های او ) گروهی در آخر الزمان هستند که پیامبر را ندیده اند و حجت خدا نیز از ایشان غایب شده است ، اما آنان هم چنان به سیاهی بر روی سپیدی ایمان دارند .

( یعنی ایمانشان به واسطه ی نوشته های سیاه بر کاغذ های سفیدی است که از پیشینیانشان به یادگار دارند . )

آری ! آنان که حجت خدا را دیدند و به او ایمان آوردند کجا و آنان که هرگز حجت خدا را ندیده اند و او را از نوشته هایشان شناختند ، به او ایمان آوردند ، حضور سبزش را در کنار خود حس نمودند و عمری دم از محبت و ولایتش زدند کجا ؟

آنان که هر لحظه و ساعت ، صدای آسمانی امامشان را شنیده اند و زلال جانشان را در معارف الهی او شسته اند کجا ، شوریدگانی که هر لحظه در عطش انتظار دیدار مولایشان سوخته اند کجا ؟

قطعا خدا گروه دوم را بیشتر دوست می دارد و ثواب و منزلتی بیش از گروه اول برایشان در نظر خواهد گرفت .

حال ای منتظران مهدی ! ای کسانی که مروارید محبت او و پدران پاکش را در دل سفته اید ! ای کسانی که عشق و علاقه ی خود را بر او نثار می کنید ! ای ارادتمندان درگاه پاکش ! قدر خود و محبتتان و علاقه و عشقتان به اهل بیت را بدانید . دست بیعتی دوباره به مولایتان دهید و با او عهد کنید که تا آخرین دم ، بر ولایت و محبتش استوار خواهید ماند و او را یاری خواهید نمود .

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 24 فروردین1385ساعت 8:47  توسط محسن   | 

در بخش اول از مقاله ی " اعتقاد شیعه در مورد لوازم امامت " به بررسی لوازم امامت از دیدگاه عقل پرداختیم و دیدیم که دارا بودن علمی الهی و هم چنین داشتن عصمت برای آموزش صحیح احکام الهی به مردم از بدیهی ترین ویژگی های هر کسی است که ادعا می کند که از جانب خداوند متعال برای هدایت مردم مأموریت یافته است . سپس بیان کردیم که چون این دو لازمه قابل اثبات برای هیچ کس نیست ، برای شناخت هدایت گران به دیدن بینه یا نص صریح از جانب هدایتگر شناخته شده - که قبلا علم الهی و عصمت او را ثابت کرده ایم - نیازمندیم .

در این بخش از پاسخگویی به شبهات آقای کدیور ، از زاویه ای دیگر به این موضوع خواهیم پرداخت .

محور دوم :

سوالی که باید در این بحث پاسخ داده شود و پاسخ به این سوال ، اعتقاد ایشان را روشن خواهد کرد ، این است که اساساً خداوند متعال ، انتخاب امامانی برای هدایت بشریت را بر عهده ی ما گذاشته است ، یا خود اقدام به چنین انتخابی نموده است ؟

شاید بهتر باشد که پاسخ به پرسش فوق را از دو منبع ذیل پیگیری کنیم .

1 - یکی از کتاب هایی که آقای کدیور ، هنوز آن را قبول دارند و جایی به صراحت اعلام نکرده اند که آن کتاب از بافته های غلاة در قرن 3 و 4 هجری است و ما واقعا از بابت این قبول ، از ایشان متشکریم ، کتاب قرآن است . لذا ظاهرا نباید ایشان به نشان دادن حقایق اعتقادی شیعه ، با تمسک به آن اعتراضی داشته باشند .

2 - عقل که وجه تمایز انسان با سایر موجودات است و چراغی است که خداوند ، برای یافتن مسیر صحیح عبودیت خویش در اختیار ما انسان ها گذاشته است .

اصولاً مقام امامتِ به سوی هدایت ، از دیدگاه قرآن کریم تنها به کسانی می رسد که دارای دو خصوصیت اساسی باشند :

اول : از سوی خداوند متعال برای این منظور منصوب شده باشند .

دوم : از هر گونه ظلم مبرا باشند و در واقع ظالم نباشند . ( که معصوم بودن از هر گناه زیر مجموعه ی این بحث است . چرا که گناهکار یا به دیگران ظلم می کند یا در حق خود . )

شاهد مثال ما بر مدعای فوق داستان به امامت رسیدن حضرت ابراهیم - علیه السلام - می باشد . در آیه ی 124 از سوره ی مبارکه ی بقره ، خداوند متعال می فرماید : " وَ اِذِ ابـتـَلی اِبراهیمَ رَبـُّهُ بـِکـَلِماتٍ فـَاَتـَمَّهُنَّ قالَ اِنّی جاعِلُکَ لـِلنّاسِ اِماماً قالَ وَ مِن ذُریـَّتی قالَ لا یَنالُ عَهدِی الظـّالِمین "

ترجمه : " و هنگامی که ابراهیم ( علیه السلام ) آزمون های دشوار الهی را با موفقیت پشت سر گذاشت ، خداوند فرمود : من تو را برای مردم امام قرار دادم . ابراهیم ( علیه السلام ) پرسید : آیا امر امامت به فرزندان من نیز خواهد رسید ؟ خداوند متعال پاسخ فرمود : عهد من ( امر امامت ) به ظالمان نخواهد رسید . "

با توجه به تصریح خداوند در این آیه در می یابیم که امام را خداوند انتخاب می کند و نظر مردم در جعل الهی تاثیری ندارد . هم چنان که سوال درخواست گونه ی حض از خداوند متعال برای قرار گرفتن مقام امامت در تمام فرزندان ایشان از سوی خداوند تلویحاً رد می شود .علاوه بر لزوم وجود جعل الهی ، مطلب صریح دیگری که از این آیه برداشت می شود ، ظالم نبودن ( گناهکار نبودن ) امامان است .

 

پس از این بیان قرآنی به نقد دیدگاه آقای کدیور می پردازیم .ایشان در یکی از سخنان خود می گوید : "وقتى به نهج البلاغه به عنوان قوى ترين سند دينمان بعد از قرآن كريم مراجعه مى كنيم مى بينيم بسيارى از مفاهيمى كه به عنوان مفاهيم كليدى در شيعه سنتى ارائه شده است، هيچ محلى از اعراب در اين كتاب ندارد. على از افضليت خود سخن گفته است. متكلم شيعه مسئله اولش عصمت است. شعار دوم اش علم غيب است و مسئله سوم اش مسئله نص است.
اين مفاهيم يا بسيار كم در سخنان ائمه مورد بررسى قرار گرفته يا اصلاً مورد بررسى قرار نگرفته است. نمى خواهم بگويم اصلاً اين مفاهيم وجود ندارد، ولى هدف اين است كه بپرسم آيا آن مقدار كه علماى شيعه مسئله را پررنگ كرده اند بوده است
؟"

پیش از آن که به بررسی سخنان اهل بیت - علیهم السلام - بپردازیم باید بگوییم که مهم ترین مساله ی قرآن مجید در بحث امامت ، جعل الهی و هم چنین عصمت و مبرا بودن از هر گونه ظلم و فساد است . هر چند که همان یک آیه ، سستی استدلال ایشان در لوازم امامت را آشکار می کند ، شایسته است که به بررسی دیگر آیات قرآنی در مورد ویژگی های اهل بیت بپردازیم و این بار نه به شیوه ی آقای کدیور ، بلکه به شیوه ی مورد علاقه ی خود کاوش کنیم که فارغ از بحث لوازم امامت - که پایگاه عقلی آن را در مقاله ی قبلی و تکیه گاه قرآنی آن را در این مقاله نشان داده ایم - آیا قرآن کریم بحث عصمت را در مورد وجود نازنین پیامبر اکرم - صلی الله علیه و آله - و ائمه ی هدی - علیهم السلام - تایید می کند یا خیر ؟

بررسی این دو آیه درحوصله ی این مقاله است .

 

1 - خداوند متعال در آیه ی 33 از سوره ی احزاب می فرماید :

" اِنـَّما یُریدُ اللهُ لِیُذهِبَ عَنکُمُ الرِّجسَ اَهلَ البَیتِ وَ یُطـَهِّرَکُم تـَطهیراً "

ترجمه : به تحقیق خداوند اراده فرموده است تا هرگونه زشتی و نا پاکی را از شما اهل بیت دور کند و شما را به شیوه ای نیکو ، مطهر و بدون آلودگی نماید .

 

بدون هیچ گونه توضیح اضافه ، از آقای کدیور می پرسیم که در کدام یک از آیات قرآن ، چنین بحثی در مورد دیگران آمده و یا در کدام یک از مدارک دست اول شیعی ( به زعم شما ) در مورد فردی به جز اهل بیت پیامبر اکرم - علیهم السلام - و وجود نازنین رسول اکرم - صلی الله علیه و آله - چنین بیانی وجود دارد ؟ آیا این سند خود از نشانه های افضلیتی نیست که شما به دنبال آن هستید ؟

2 - خداوند متعال در آیه ی 36 از سوره ی احزاب می فرماید : " هیچ مرد و زن مؤمنی اجازه ندارند پس از دستور خداوند و رسولش ، از جانب خود در آن مسأله کار دیگری انجام دهند ( و از فرمان خدا و رسول سرپیچی کنند ) . هر کس که از فرمان خدا و رسولش سر پیچی کند به طور آشکاری در گمراهی و ضلالت فرو رفته است ."

هم چنین در آیه ی 59 از سوره ی نساء می خوانیم :" اطیعوا الله و اطیعو الرسول و اولوالامر منکم "

ترجمه : " از دستور خدا اطاعت کنید و رسول او و صاحبان امر را اطاعت کنید . "

می بینیم که دستور خداوند بر اطاعت بی قید و شرط از رسول خود می باشد و هم چنین اطاعت از اولو الامر را در ردیف اطاعت از رسول خود قرار داده است ( با استفاده از یک فعل اطیعوا برای هر دو مفعول ) . اما نکته این جاست که خداوند متعال در آیات دیگری از قرآن مجید ، پیامبر اکرم - صلی الله علیه و آله - و به تبع ایشان ، ما را از اطاعت کردن از گناهکاران و ظالمان بر حذر می دارد . آن جا که در آیه ی 24 از سوره ی انسان می فرماید : " فاصبر لحکم ربک و لا تطع منهم اثماً او کفورا ً"

ترجمه : " پس در برابر فرمان پروردگارت صبر پیشه کن و از کسانی از ایشان که گناهکار و یا کافرند اطاعت نکن . "

حال جای آن است که بار دیگر عقل را به قضاوت دعوت کنیم و این سؤال را مطرح کنیم که :

آیا خداوند در جایی ، دستور به اطاعت بی قید و شرط گروهی نموده است و البته به جهت فراموشی در جای دیگر نهی از اطاعت گناهکاران نموده است حال آن که گروهی که امر به اطاعتشان کرده بوده ، همچون دیگر آدمیان جایز الخطا هستند ؟ یا آن که اصولاً این افرادی که امر به اطاعتشان شده ، وجود خارجی ندارند و به این ترتیب این تناقض را حل نمود ؟ یا همچون شیعه معتقد شد که این افراد که امر به اطاعت بی چون و چرا از آنان شده است ، بر گزیدگانی الهی هستند که از هرگونه ناپاکی و زشتی مبرا شده اند ؟

صد البته روشن است که تنها راه حل سوم ، راهی منطقی و با اصول عقلی منطبق و با آیات قرآن و روایات معصومین - علیهم السلام - هماهنگ است .

در توضیح آیه ی مورد استدلال آقای کدیور در مورد آن که پیامبر اکرم - صلی الله علیه و آله - و ائمه ی هدی - علیهم السلام - همچون سایر مردم هستند ( همچون آیه ی آخر سوره ی کهف ) باید گفت که این آیات در صدد بیان مفهومی که ایشان بیان می کنند نیستند و در اصطلاح دلالت ایشان به این دسته آیات نادرست است . این آیات بیان می کنند که پیامبر اکرم - صلی الله علیه و آله - از نظر خلقت انسان هستند . بدنی همچون ما آدمیان دارند ؛ اعضای بدنشان مانند ماست و نیازهایی مانند ما ، همچون خوراک و پوشاک و ... دارند ؛ نه از جهت خُلق و خوی و صفات حمیده که ایشان اسوه ی ما آدمیانند و صد البته اسوه ، باید کامل ترین و بهترین و بی نقص ترین باشد .

ان شاء الله در مقاله ی بعدی به بررسی محور سوم ، در نقد سخنان اخیر آقای کدیور خواهیم پرداخت .

امیدواریم که خداوند متعال ، امر فرج صاحب اصلی علوم قرآن و انسان کامل زمان ، همو که امروز ولی نعمت ما و صاحب عصر و زمان ماست و خدا او را از رجس و آلودگی پاک فرموده است ، را هر چه زود تر برساند و ما را مشمول الطاف بی کرانش بنماید .

در پایان ضمن تشکر از تمام کسانی که با نظرات سودمند و گاه توهین آمیز خود ، این جانب را در راه بهبود مطالب و سبک نگارش از یک سو ، و شناخت مخاطبان خود از سویی دیگر ، یاری نمودند ، تشکر و قدردانی می کنم .

+ نوشته شده در  دوشنبه 14 فروردین1385ساعت 17:28  توسط محسن   | 

 

به نام خدا

این مقاله اولین سری از مقالاتی است که بنا دارد به برخی از شبهات مطرح شده توسط آقای کدیور پاسخ دهد . از خوانندگان عزیز استدعا دارم با نظرات خود نگارنده را در بالاتر بردن کیفیت پاسخ ها یاری دهند .

 

 

یکی از مسائلی که آقای کدیور در سخن رانی های اخیرشان در دانشگاه تهران و حسینیه ی ارشاد مورد هجمه قرار داده اند ( که متن این سخن رانی ها در سایت ایشان موجود است و نگارنده خود در یکی از این جلسات حضور داشته است ) بحث لوازم امامت از دیدگاه شیعیان است . ایشان صراحتاً مبانی تشیع در این زمینه را باطل و ساخته ی متکلمین شیعی در قرون 3 و 4 هجری می دانند و مهم ترین استدلالشان در این نظریه ، آن است که لوازم مذکور مورد تأیید ائمه ی هدی - علیهم السلام - قرار نگرفته است و دلیلش هم آن است که با مطالعه ی کلام امیرالمؤمنین و ائمه ی هدی - علیهم السلام - در مدارک دست اول شیعی مانند صحیفه ی سجادیه و نهج البلاغه اثری از این لوازم یافت نمی شود .

به اعتقاد ایشان مهم ترین مسائلی که در این بحث مورد جعل متکلمان شیعی قرار گرفته است ، مباحث عصمت و علم الهی و هم چنین منصوب و منصوص بودن امامان از جانب خداوند متعال است . هر چند ایشان در سخنان خود بیان می کنند که به دنبال آن نیستند که وجود یا عدم وجود این صفات را برای امامان هدایت اثبات یا نفی کنند ، اما به طور مشخص ابراز می دارند که علت پیروی ما از امامان شیعه ، آن است که قرائت آنان را عقلایی تر و عادلانه تر و عارفانه تر از سایر قرائت های موجود از اسلام می یابیم ؛ نه به علت وجود نص بر امامت آن بزرگواران و یا علم الهی و عصمت آن انوار درخشان از گناهان و معاصی .

در پاسخ به شبهات مطرح شده از سوی ایشان ، به جهت گستردگی انواع مختلف پاسخ ها به این اظهارات ، که متاسفانه هر از چندی با دوره ی گردش تکرار می شوند ، ناگزیریم که از سه محور اساسی به موضوع بپردازیم :

یکم :

عقل ، حجت باطنی ما انسان ها است و عقلا در برابر استدلال های آن خاضع و مطیعند . لذا قبل از وارد شدن به منابع به اصطلاح ایشان دست اول ومورد قبولشان ، به عقل سلیم شما خوانندگان عزیز مراجعه می کنیم و وجدان های بیدار را به قضاوت دعوت می کنیم .

یکی از مهم ترین قواعد عقلی آن است که عقاب بلا بیان قبیح است .یعنی همه ی عقلای عالم تأیید می کنند که اگر کسی ، دیگری را پیش از آن که از عواقب ناگوار انجام دادن کاری مطلع کند ، مجازات نماید کار نا پسندی انجام داده است . با ذکر این مقدمه و دانستن این نکته که خداوند متعال ما را بی جهت خلق ننموده است و وظایف و تکالیفی را برای ما در این دنیا در نظر گرفته است و در قبال عدم انجام آن وظایف ، ما را در جهان آخرت مجازات می کند و هم چنین این مطلب بدیهی که خداوند متعال کار قبیح انجام نمی دهد ، به این نتیجه ی منطقی می رسیم که خداوند دو عالم ، می بایست ما را به نحوی از وظایف خود در این جهان و هم چنین ثواب و عقاب اعمالمان در روز جزا مطلع سازد .

لذا باز هم عقل ما را به این سمت راهنمایی می کند که می بایست ، کسی یا کسانی از سوی خداوند متعال مامور شوند تا پیام خدا را به ما برسانند . باز هم بدیهی است که این افراد باید به گونه ای از دستورات الهی مطلع باشند تا بتوانند آن دستورات را به سایر انسان ها برسانند و هم چنین نباید در این آموزش دچار خطایی شوند . چرا که در صورت خطا کردن در این زمینه ، باز هم امر بیان دستور الهی تحقق نیافته و عقاب هم بی معنا خواهد بود .

از رهگذر این استدلال های ساده و بدیهی اثبات می شود که هادیان بشری ، باید دارای حداقلی از علم باشند تا دستورات خدا را بدانند و هم چنین در حدودی باشند که در ابلاغ این دستورات به بندگان خدا دچار خبط و اشتباهی نشوند .به هر نامی که آقای کدیور مایل باشند این صفات برای ائمه ی هدی اثبات شده است و البته در اصطلاح علمی آنها را علم و عصمت می نامند .

اما در این بین ممکن است سوالی به ذهن عاقلان برسد و آن این است که علم الهی و عصمت از خطا قابل اثبات نیست . یعنی هیچ کس نمی تواند ادعا کند که مثلا تمام زندگی فردی را بررسی کرده و هیچ اشتباهی از او ندیده است . زیرا اولا که انجام این کار محال است و ثانیا اگر هم بررسی شود ، چون خود بررسی کننده از احکام الهی مطلع نیست ، نمی تواند تشخیص دهد که کدام کار فرد بررسی شونده مورد تأیید الهی است و کدام عملش بر خلاف دستورات الهی . ثالثا اگر هم این موضوع را بداند مگر یک نفر چقدر زمان دارد که ادعای یک یک هدایتگری بشر از سوی خداوند را بررسی کند تا بتواند یکی را از میان هزاران مدعی تشخیص دهد و انتخاب نماید ؟

در این جا عقل ، دو روش برای شناخت هدایتگران الهی از سوی مردم را بر می گزیند . اول آن که مدعی هدایتگری ، بینه و نشانه ای از سوی خداوند متعال برای مردم ارائه کند که مردم مطمئن شوند که صاحب آن نشانه ، قطعا از سوی خداوند متعال آمده است . دوم آن که مدعی جدید ، از سوی صاحب نشانه ای شناخته شده ، که سخنانش از سوی خدا تلقی می شود به مردم معرفی گردد و یا آن که هر دو روش ، با یکدیگر همراه شوند .

باز هم به هر نامی که آقای کدیور مایل باشند ، می توانیم این دو روش را بنامیم اما اصطلاح علمی آن منصوب بودن ومنصوص بودن هدایتگران از سوی خداوند یا پیامبر اوست .

سطور فوق را با سیر کوتاه تاریخی ذیل به جهت تطبیق اصول عقلی با اعتقاد شیعیان همراه می کنیم . باشد که به لطف الهی ، محور اول این پاسخ با بیانی متقن و محکم به پایان رسد .

ما و ایشان معتقدیم که پیامبر اکرم از سوی خداوند برای هدایت انسان ها مبعوث شده است . ( که البته رد این اعتقاد خروج از مرز مسلمانی است . ) بنابر ادله ی فوق وجود علم الهی و عصمت برای پیامبر اکرم اثبات شده است . اگر فرض کنیم که ایشان تمامی کرامات و معجزات نقل شده از ائمه را ساخته ی غالیان و دروغپردازان بپندارند و راه اول شناخت هدایتگران بشر پس از پیامبر اکرم - صلی الله علیه و آله و سلم - را مردود بدانند ( که البته این ادعا از سوی ایشان بعید است ) نا گزیرند که راه دوم را در مورد ائمه هدی و به ویژه ، امیرالمؤمنین علی - علیه السلام - بپذیرند . ( در غیر این صورت ایشان را به کتاب الغدیر مرحوم علامه ی امینی ارجاع می دهیم )

لذا هر چند که ما هم در مورد عالمانه تر و عادلانه تر و عارفانه تر بودن بیان دین ( و نه قرائت از دین که اصولا دیگران را شایسته ی داشتن قرائتی از دین نمی دانیم و این خود بحثی مجزا را می طلبد ) توسط ائمه ی هدی - علیهم السلام - با آقای کدیور هم داستانیم ، اما به حکم عقل ، منصوص بودن از سوی خداوند متعال ( به واسطه ی اقامه ی بینات یا با معرفی پیامبر ) و داشتن دانش هدایت بشر به سوی کمال و سعادت و عبودیت مورد رضای پروردگار و هم چنین معصوم بودن از خطا در این راه را از لوازم اصلی هدایت گری می دانیم .

امیدواریم که به لطف خداوند متعال در قسمت های بعدی به محورهای دوم و سوم پاسخ نیز بپردازیم و دعا می کنیم که خداوند متعال به همه ی ما ، به واسطه ی وجود مبارک امام عصر - علیه السلام  - راه درست بندگی و عبودیت را ارزانی کند ؛ زیرا هر که را که او برگزیند از هدایت شدگان و رستگاران خواهد بود .

 

 ضمنا برای مشاهده ی متن کامل سخنرانی ایشان می توانید مراجعه کنید  به :

http://www.kadivar.com/

+ نوشته شده در  پنجشنبه 3 فروردین1385ساعت 4:29  توسط محسن   |