|
|
|
|
|
یوسف یوسف - علیه السلام - پیامبری است که خداوند متعال ، داستان زندگی اش را در قرآن نقل فرموده و از آن تعبیر به " احسن القصص " کرده است . پیامبری که داستانش در قرآن ، با بیان محبت بی دریغ پدر بزرگوارش ، یعقوب - علیه السلام - به او و هجران این دو آغاز می شود و پس از فراز و فرودهایی هیجان انگیز و زیبا ، با وصال این دو به انجام می رسد . این داستان جزئیات بسیار زیادی دارد که بیان همه ی آن ها خارج از حوصله ی این مقاله است ؛ قصد این مقاله آن است که با بررسی تطبیقی داستان حضرت یوسف با وجود نازنین حضرت مهدی - عجل الله تعالی فرجه الشریف - با استمداد از روایات اهل بیت - علیهم السلام - به بررسی سابقه ی تاریخی بحث غیبت ، در امت های گذشته بپردازد . لذا آن دسته از محورهای اصلی و یا جزئیات این " زیباترین داستان " مورد توجه قرار گرفته است که پیوندهای ارتباطی محکمی ، با وصف حال ارتباط شیعیان با مولایشان ، در دوران غیبت دارد . مشابهت عجیب حال و روز یوسف ، برادرانش و یعقوب با وجود مقدس امام عصر - ارواحنا له الفداء - ، مخالفان و تشکیک کنندگان در مورد آن بزرگوار و شیعیان راستین دوران غیبت ، بحث آموزنده و مهمی است که در این مقاله به آن پرداخته خواهد شد . ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در جمعه 31 شهریور1385ساعت 23:39 توسط محسن
|
|
||
|
|
|
|
|
دوستان عزیز و خوانندگان محترم سلام . میلاد رسول رحمت و اسوه ی بشریت را به محضر مبارک امام زمان - علیه السلام - و شما عزیزان تبریک عرض می کنم و به این بهانه ، مقاله ی زیر را به یاد آن امام عزیز ، تقدیم می کنم . باشد که مورد عنایت و توجه خاص آن بزرگوار قرار گیرد .
اذهبوا انتم الطلقاء 1 - هنگامی که پیامبر اکرم - صلی الله علیه و آله - می خواست در سال 8 هجری پس از تحمل سال ها سختی و دوری از خانه ی خویش ، به زادگاه خود بازگردد ، هزاران مسلمان را به همراه خود داشت . بسیاری تصور می کردند که او که روزی با یاری یگانه رادمرد تاریخ ، علی بن ابی طالب - علیه السلام - از بیم جانش از شهر گریخته بود و به یثرب مهاجرت نموده بود ، در روز بازگشت پیروزمندانه اش ، انتقام خود و صدها مسلمان آواره گشته از دیار خود را خواهد ستاند . مردم مکه ، از هیچ اذیت و آزاری نسبت به او کوتاهی نکرده بودند ؛ بارها رسول خدا - صلی الله علیه و آله - را متهم به جنون و دیوانگی کرده بودند . بر سر آن بزرگوار خاکروبه و شکمبه ی گوسفند ریخته بودند . مسلمانان را تحریم اقتصادی و اجتماعی نموده بودند . اموال پیامبر و دیگر مسلمانان را تاراج کرده بودند . جنگ های زیادی را علیه او به راه انداخته بودند و بسیاری از نزدیکان پیامبر اکرم - صلی الله علیه و آله - هم چون جناب حمزه - علیه السلام - را به شهادت رسانده بودند . دست آخر هم پیمان صلحی را که خود با آن عزیز به امضا رسانده بودند ، شکستند و در روزی که پیامبر به تلافی این نقض پیمان ، مکه را محاصره نموده بود آمادگی هیچ گونه دفاعی از خود را نداشتند . اگر پیامبر اکرم - صلی الله علیه و آله - انتقام می گرفت ، هیچ کس به او اعتراض نمی کرد . حق او بود که قاتل عموی شهیدش را مجازات کند . او می توانست و اشکالی هم نداشت که به تلافی اموال تاراج شده ی مسلمانان ، تمام دارایی های مکیان بت پرست را مصادره نماید . او می توانست به تلافی بیرون رانده شدن خود و صدها یار مسلمانش در 8 سال قبل ، صدها بت پرست نا لایق را از مکه اخراج کند . اما پیامبر هرگز چنین نکرد . چرا که خدایش او را رسول رحمت نامیده بود ؛ آن جا که خطاب به او فرموده بود : " و ما ارسلناک الا رحمه للعالمین " هنگامی که پیامبر اکرم - صلی الله علیه و آله - پیروزمندانه وارد شهر شد و در برابر مشرکان قرار گرفت ، خطاب به ایشان فرمود : در حق خود چه گمانی دارید و چه می گویید ؟ ( یعنی خود بگویید که با شما چه کنم ؟ ) قریشیان به او گفتند : نقول خیرا و نظن خیرا . اخ کریم و ابن اخ کریم و قد قدرت " ترجمه :سخن به خیر می گوییم و از تو گمان نیکی داریم ؛ چرا که تو برادری کریم و بزرگواری و فرزند برادری کریم هستی . بر کرامتت امیدواریم هر چند که امروز بر هر تصمیمی علیه ما توانایی . اشک در چشمان پیامبر حلقه زد و خطاب به ایشان فرمود : امروز من همان چیزی را به شما می گویم که یوسف به برادران خود ( که آزار و اذیت فراوانی به او رساندند و نهایتا محتاج او شدند در حالی که یوسف در اوج توانایی و صدارت مصر بود ) فرمود : " لا تثریب علیکم الیوم یغفر الله لکم و هو ارحم الراحمین . " آری پیامبر اکرم - صلی الله علیه و آله - نه تنها اقوام جاهل خود را بخشید ، بلکه برای آن ها از خداوند متعال طلب مغفرت نیز کرد . سپس خطاب به ایشان فرمود : " اذهبوا انتم الطلقاء " . ترجمه : " بروید که همگی آزادید . "
ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه 31 فروردین1385ساعت 7:0 توسط محسن
|
|
||
|
|
|
|
|
به جای مقدمه : بعد از پاسخگویی به بعضی از شبهات مطرح شده توسط آقای کدیور در این وبلاگ ، دوستان زیادی بنده نوازی کرده و نظرات بسیار سودمندی را در جهت بهبود مطالب به این جانب ارائه کردند که اعمال آنها وبهره بردن مناسب از این مطالب کمی زمان بر خواهد بود . ان شاء الله در هفته ی اول یا دوم اردی بهشت ماه آن مقاله را با نوشتن بخش سوم آن به پایان خواهم برد . اما تا آن موقع به نظرم رسید که مقاله ی زیر را که بر گرفته از یکی از روایات کتاب کمال الدین صدوق است ، به محضر مبارک مولایم امام زمان - علیه السلام - تقدیم و در معرض دید شما خواننده ی محترم و دوست عزیز قرار دهم . باشد که نام ما در فهرست نام منتظران ظهورش قرار گیرد . پیش از بیان مطلب لازم است در مقایسه ای فرضی با این مقاله همراه شوید تا پس از آن ، بهتر به منظور نویسنده واقف گردید . دانش آموزی را در نظر بگیرید که در یکی از مرفه ترین خانواده ها زندگی می کند و تمام شرایط تحصیل ، برای او مهیا است . این دانش آموز به هیچ وجه ، دغدغه ی معیشت ندارد و مهم ترین کار و بلکه تنها کارش درس خواندن است . پدر و مادر او ، در بهترین مدرسه ثبت نامش کرده اند و بهترین معلمان و مشاوران تحصیلی در خدمت او هستند . هر صبح پس از صرف صبحانه ای کامل ، با سرویس به مدرسه می رود . در آن جا در کلاس درس حاضر می شود . معلمان با بهترین ترفند های آموزشی مطالب را به او می آموزند و هر سوال او را با دقت و حوصله جواب می دهند . بعد از ظهر که به خانه می آید پس از صرف آب پرتقال ، در رخت خواب خود اندکی می آساید و پس از آن با کمک تمامی لوازم کمک آموزشی ، و هم چنین قربان صدقه رفتن های مادرش به مطالعه ی دروس مدرسه می پردازد و نهایتا پس از صرف شامی مطبوع به رخت خواب می رود و پس از یک خواب مطبوع ، روزی دیگر را آغاز می کند . این روند هم چنان ادامه می یابد تا سر انجام با رتبه ای مناسب در کنکور پذیرفته می شود و در رشته ای مناسب در دانشگاه مشغول تحصیل می شود . حال به بررسی یکی از هم شاگردی های دیگر او در دانشگاه بپردازیم : او دانش آموزی بوده است که از ابتدای زندگی مادرش را از دست داده بوده است . پدرش همواره در سفر بوده و او نزد یکی از اقوامش زندگی می کرده است . به دلیل مسائل اقتصادی مجبور بوده است که از دوران کودکی کار کند و خرج خود را در آورد . نه از محبت مادر بهره ای برده است و نه از حضور و دل گرمی های پدر . از ابتدای دبیرستان ، در یک مدرسه ی غیر حضوری ثبت نام کرده و خود تمام درس ها را می خوانده است . گاهی برای آن که مطلبی را بفهمد ، بارها و بارها آن را می خوانده و در موردش فکر می کرده است . هیچ گاه با شکم سیر نخوابیده و هرگز سر بر بالین آسوده ای نگذاشته است . خلاصه بر عکس دانش آموز اول ، هیچ گونه امکان مناسبی برای درس خواندن نداشته و بسیاری از هم کلاسی های او که چنین وضعیتی داشته اند درس و مشق را کنار گذاشته اند . حتی بعضی از آن ها از سر ناسازگاری با مدرسه بر آمده اند و شیشه ی مدرسه را هم با سنگ شکسته اند . اما او با مدد الهی و پشتکار خود درسش را ادامه داده و موفق شده است که در کنکور قبول شود و در کنار دانش آموز اول در دانشگاه بنشیند . بیایید این دو دانش آموز را ابتدا ارزشیابی و سپس مقایسه کنیم . قطعا دانش آموز اول ، در ارزشیابی ما نمره ی خوبی کسب می کند . بهره مندی از امکانات و استفاده ی صحیح از آن ها ، داشتن برنامه ریزی دقیق و مهم تر از آن عمل به برنامه ریزی خوب و تلاش و کوشش در جهت کسب موفقیت و رسیدن به آن ، همگی از عوامل کسب نمره ی خوب این دانش آموز در ارزشیابی ما است . اما آیا اگر بخواهیم به دانش آموز دوم هم نمره بدهیم ، نمره ای همانند فرد اول خواهیم داد ؟ آیا به صرف آن که این دو در یک رشته و یک دانشگاه پذیرفته شده اند ، هر دو تلاش کرده اند و برنامه ریزی خوبی هم داشته اند ، یک نمره از ما می گیرند ؟ حتما نظر شما هم این است که دانش آموز دوم در شرایط بسیار دشوارتر و طاقت فرساتری به این موفقیت دست یافته است و لذا مستحق دریافت نمره ی بهتری است . درست است که نهایتا هر دو به یک هدف واحد دست یافته اند ، اما نیل به این هدف برای فرد اول بسیار متصور تر بوده و افراد زیادی که شرایط او را یافته اند به این موفقیت رسیده اند .اما آن کسانی که زندگی مشابهی با فرد دوم داشته اند و موفق شده اند تا هم چون او به دانشگاه راه پیدا کنند بسیار کمتر اند . پس از بیان این مثال به این دو روایت زیبا از کتاب کمال الدین ، نوشته ی یکی از بزرگ تری دانشمندان شیعه به نام شیخ صدوق - رضوان الله تعالی علیه - توجه فرمایید . 1 - قال علی بن الحسین سید العابدین : " من ثبت علی موالاتنا فی غیبة قائمنا اعطاه الله عز و جل اجر الف شهیدا من شهداء بدر و احد ." ترجمه : امام چهارم حضرت زین العابدین فرمودند : " هر کس بر ولایت ما در زمان غیبت قائم ما ثابت قدم بماند ، خداوند عز و جل ثواب هزار شهیدی که در جنگ بدر یا احد ، به شهادت رسیده باشد را به او اعطا می کند . در روایت دیگری می خوانیم : 2 - قال رسول الله - صلی الله علیه و آله - یا علی ! و اعلم ان اعجب الناس ایمانا و اعظمهم یقینا قوم یکونون فی آخر الزمان ، لم یلحقوا النبی فحجبت عنهم الحجة فامنوا علی سواد علی بیاض . رسول خدا - که سلام خدا بر او و خاندان پاکش باد - فرمودند : ای علی ! بدان که عجیب ترین مردم و از نظر ایمانی و عظیم ترین ایشان در یقین ( به خداوند و نشانه های او ) گروهی در آخر الزمان هستند که پیامبر را ندیده اند و حجت خدا نیز از ایشان غایب شده است ، اما آنان هم چنان به سیاهی بر روی سپیدی ایمان دارند . ( یعنی ایمانشان به واسطه ی نوشته های سیاه بر کاغذ های سفیدی است که از پیشینیانشان به یادگار دارند . ) آری ! آنان که حجت خدا را دیدند و به او ایمان آوردند کجا و آنان که هرگز حجت خدا را ندیده اند و او را از نوشته هایشان شناختند ، به او ایمان آوردند ، حضور سبزش را در کنار خود حس نمودند و عمری دم از محبت و ولایتش زدند کجا ؟ آنان که هر لحظه و ساعت ، صدای آسمانی امامشان را شنیده اند و زلال جانشان را در معارف الهی او شسته اند کجا ، شوریدگانی که هر لحظه در عطش انتظار دیدار مولایشان سوخته اند کجا ؟ قطعا خدا گروه دوم را بیشتر دوست می دارد و ثواب و منزلتی بیش از گروه اول برایشان در نظر خواهد گرفت . حال ای منتظران مهدی ! ای کسانی که مروارید محبت او و پدران پاکش را در دل سفته اید ! ای کسانی که عشق و علاقه ی خود را بر او نثار می کنید ! ای ارادتمندان درگاه پاکش ! قدر خود و محبتتان و علاقه و عشقتان به اهل بیت را بدانید . دست بیعتی دوباره به مولایتان دهید و با او عهد کنید که تا آخرین دم ، بر ولایت و محبتش استوار خواهید ماند و او را یاری خواهید نمود .
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه 24 فروردین1385ساعت 8:47 توسط محسن
|
|
||
|
|
|
|
|
آب گوارا
آب یکی از مهم ترین و شاید مهم ترین مایع شناخته شده بر روی زمین است . تأثیرات آب بر روی اکوسیستم و خواص بسیار مهم فیزیکی و شیمیایی آن به گونه ای است که از آن به عنوان مایع حیات بخش یاد می کنند . جالب است بدانید که این امر به قدری حتمی و مسلم است که دانشمندان فضایی ، تنها در کراتی به دنبال موجودات غیر زمینی زنده می گردند که قبلا ً وجود آب در آنها ( حتی به صورت یخ زده ) اثبات شده باشد . از این ها که بگذریم ، آب از گوارا ترین نوشیدنی های موجود بر روی کره زمین است . در نظر بگیرید که در تابستانی گرم وطاقت فرسا ، در اواسط روز در بیابانی خشک و دور افتاده ، تنها و بی پناه به دنبال راه نجاتی هستید . اشعه ی سوزان خورشید را که بر سرتان می تابد ، حس می کنید . لب تشنه و عطشان ، به اطراف خود نگاه می کنید تا مگر چشمه یا چاه آبی بیابید و آبی به سر و صورتتان بزنید و گلویی تازه کنید و دمی بیاسایید . بعد هم راه خود را ادامه دهید تا به سر منزل مقصود برسید . حال فرض کنید که این چشمه ی آب را از دور ببینید و دوان دوان به سمت آن حرکت کنید . با پای مجروح ، نفس زنان و خسته خود را به کنار آن رسانید و تازه متوجه شوید که آن آب دیده شده از دور ، سرابی بیش نبوده است . چه احساسی در آن لحظه به شما دست می دهد . بیایید سفر خیالی خود را چند لحظه ی دیگر ادامه دهیم . شاید با جست و جوی بیشتر بتوانیم ، جرعه ی آبی گوارا بیابیم و خود را نجات دهیم . به این سو آن سو نظری بیفکنید . آن جا را ببینید . در گوشه ای از این صحرای خشک و بی آب و علف چشمه ی آبی دیده می شود . خوب نگاه کنید . نکند که این بار هم سراب باشد . اما نه ! به نظر می رسد که این بار نجات پیدا کرده ایم . کور سوی امیدی در دلمان زنده می شود . لنگ لنگان و خسته خود را به طرف چشمه می کشیم . عرق از سر و رویمان سرازیر است و حرکت کردن برایمان دشوار . اما به هر زحمتی که هست خود را به جلو می کشیم ؛ چرا که این آخرین امیدمان است . دیگر چند متری بیشتر با چشمه فاصله نداریم . از بین پلک های خسته و نیمه باز خود ، فقط تصویر مبهمی از چشمه را مشاهده می کنیم .ناگهان می ایستیم . امکان ندارد . باورمان نمی شود . آب چشمه تیره و آلوده است . بوی عفونت آن مشاممان را می آزارد . امیدمان به یأس تبدیل می شود . مرگ را در مقابل دیدگانمان می بینیم . خدایا ! به تو پناه می بریم . کمکمان کن . آری ! در این لحظات سخت و دشوار ، فقط می توان به خدا پناه برد . تنها می توان به او دل بست و به او امیدوار بود . دیگر کاری از دستمان بر نمی آید و فقط می توانیم دعا کنیم و راضی به رضای او باشیم ؛ چرا که فقط اوست که " می تواند آب فرو رفته در زمین را به ما ارزانی کند . " بیایید این مسافرت را پایان دهیم و جواب پایانی فطرت و وجدان خود را در کلام وحی نیز جست و جو کنیم . خداوند متعال در آخرین آیه از سوره ملک می فرماید : " قُِل اَرَاَیتُم اِن اَصبَحَ مائُکُم غَوراً فَمَن یأتیکُم بِماءٍ مَعینٍ " ترجمه : ( ای پیامبر) بگو اگر دیدید که آب شما در زمین فرو رفته است ، کیست که آن آب گورا را برایتان فراهم کند ؟ ( البته بجز خداوند کسی قادر به چنین کاری نیست . ) دوستان عزیز : آن بیابان گرم و سوزان همان دوران غیبت مولایمان امام زمان - علیه السلام - است . آن تشنه ی خسته ی در راه مانده ماییم که هر روز و هر ساعت با مشکلات مختلف این دوران ، دست و پنجه نرم می کنیم و آن آب گوارای حیات بخش مولا و صاحبمان " مهدی " علیه السلام است که به دنبال او کشان کشان و بی ثمر به هر سو سرک می کشیم . و آن سراب ها و چاله هرزه های عفن ، دین فروشان ودنیا مدارانی هستند که ما را به سوی خود می خوانند و گاه فریبمان می دهند و دل خوشمان می سازند و اگر دقت کنیم ، می یابیم که دروغگویانی هستند که طمع بر اعتقادات و مقدساتمان دارند .
عمار یاسر می گوید : در یکی از جنگها .... از پیامبر اکرم - صلی الله علیه و آله - پرسیدم : پدر و مادرم فدای تو باد ای رسول خدا ! مهدی - علیه السلام - کیست ؟ پیامبر اکرم - صلی الله علیه و آله - فرمودند : ای عمار ، خداوند تبارک و تعالی با من پیمان بسته که از صلب حسین ، نه امام بیرون آورد که نهمین ایشان از نظر مردم غایب شود و همین است که خداوند عز وجل می فرماید : " ( ای پیامبر) بگو اگر دیدید که آب شما در زمین فرو رفته است ، کیست که آن آب گورا را برایتان فراهم کند ؟ " غیبتی طولانی برای او خواهد بود که گروهی ( به جهت طولانی شدنش ) از دین خود باز میگردند و گروهی دیگر نیز بر دینشان استوار می مانند . پس آن هنگام که آخر الزمان شود ، ظهور می کند و دنیا را پس از آن که از ظلم و جور پر شده باشد ، از عدل وداد پر می کند . عزیزان ! امام ما در پس پرده های غیبت اسیر و فراموش شده است . تنها کسی که می تواند این سد را بشکند خدای اوست . به جز خدایمان ، هیچ کس نمی تواند این آب گوارای پنهان گشته را برایمان دوباره فراهم کند . پس اگر خسته و دل زده ایم از تمام ریا کاری ها و نا ملایمات ، که هستیم ؛ اگر تشنه ی معارف الهی و حیات بخش مولایمان هستیم ، که ان شاء الله هستیم ؛ اگر باور کرده ایم که هیچ کس و هیچ چیز به جز مهدی - علیه السلام - توانایی دمیدن روح توحید و معنویت را بر نیمه جان باقی مانده در کالبد بشریت ندارد ، که باور داریم ؛ اگر امیدمان از همه کس و همه چیز، به جز خدای قادر توانا ، برای کمک رسانی به ما و مولایمان و رساندن او به ما ( یا ما به او ) قطع شده است ، که شده است ؛ بیایید دست دعا به درگاه او بلند کنیم و ظهور و حضورش را از خدایش طلب کنیم . یا رب آن آهوی مشکین به ختن باز رسان و آن سهی سرو خرامان به چمن باز رسان دل آزرده ی ما را به نسیمی بنواز یعنی آن جان ز تن رفته به تن باز رسان ماه و خورشید به منزل چو به امر تو روند یار مه روی مرا نیز به من باز رسان دیده ها در طلب لعل یمانی خون شد یا رب آن کوکب رخشان به یمن باز رسان برو ای طائر میمون همایون آثار پیش عنقا سخن زاغ و زغن باز رسان سخن این است که ما بی تو نخواهیم حیات بشنو ای پیک خبر گیر و سخن باز رسان
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه 14 اسفند1384ساعت 19:44 توسط محسن
|
|
||
|
|
|
|
|
این جمعه هم بی حضور تو گذشت امروز جمعه بود . منتظرانت بی قرار دیدار ، و تو در حجاب هزاران ساله ی غیبت ماندی . دیشب باز هم دل شکسته ای آبرومند پیدا نشد که آبرویی در درگاه خدای تو داشته باشد و تیر دعایی برای فرجت را به هدف اجابت نشاند . امروز هم نیامدی تا با نیامدنت نشان دهی که هنوز منتظرانت ، آمادگی درک حضورت را ندارند و هنوز تو آن " آرزو شده ی برترینشان " نیستی . ای یار مهجور و ای عزیز محبوب ! نمی خواهم با شعار بی شعور "جاهلان مقدس مآب " کمر تو را بشکنم . خود می دانم که کیستم و می دانم که " لیاقت " توجه تو را به خود ندارم . می دانم عنایتت به من از روی " فضل " توست . می دانم که مرا با بردن نام تو کاری نیست مگر آن چه که خود بر قلم و دهانم قرار می دهی . هرچند روسیاه و آلوده ام اما می دانم که هنوز گوهر محبتت را در دل دارم . اگر چه زنگار گناه و آلودگی ام آن را کم فروغ کرده ، اما امید آن دارم که بار دیگر ، آن را جلا بخشی و با عنایت خود از آلودگی هایش پاک نمایی . مهربانا ! برای ظهورت دعا می کنیم و بارقه ی امید را در دل هامان زنده نگاه می داریم و ایمان داریم که خواهی آمد و دستان پر مهرت را بر سر هامان خواهی کشید و قصه ی غصه ها به سر خواهد آمد . به امید آن روز |
||
|
+
نوشته شده در جمعه 12 اسفند1384ساعت 20:39 توسط محسن
|
|
||